نمانده شاخه ای از باغ آرزومندی نهال های دلم را چه شد که بر کندی؟!به برگ برگ وجودم عطش نشسته ولینمانده بین من و انتظار ، پیوندیبه جرم اینکه تورا برگزیده ام دیگرنرُسته بر لب من لاله ای و لبخندیشکنجه سخت تراز این که بعداین همه سالگریز پای غزل را به خاک افکندیچه شد که این همه مدت مرا رها کردی!به جستجوی که اینگونه آرزومندیدوباره دیدمت از دور و عاشقت ماندمبه چشمهای تو خوردم ، دوباره سوگندیبه آتشی که برآنم ، گلایه ای نکنمتو هم گذر کن و بر من بریز اسپندی#زهراضیایی#بروجنی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 10:58 توسط زهرا ضیایی بروجنی
|
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل جعفرینژاد
تاريخ: چهارشنبه
2 خرداد
1403 ساعت: 13:14